علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

306

تاريخ بيهق ( فارسى )

تغنى انت فى ذمى و عهدى * و ذمة والدى ان لن تطارى و بيتك اصلحيه و لا تخافى * على صفر مزغبة صغار فانك كلما غنيت صوتا * ذكرت احبتى و ذكرت دارى فاما يقتلوك طلبت ثارا * له نبأ لانك فى جوارى حبيب چون اين اشعار شنيد تير و كمان بخواست و آن مرغ را هدف ساخت ، زياد در حال برخاست و بشكايت نزد مهلب رفت و قصه بر وى عرض كرد و شعرى را كه گفته و مرغك را در پناه جوار و حمايت خود اعلام كرده بود بر وى فروخواند ، مهلب در حال حبيب را احضار كرد و فرمود تا هزار دينار بخونبهاى مرغ به زياد بدهد ، زياد هزار دينار را دريافت كرد و اين دو بيت بگفت : فلله عينا . . . ص 85 س 15 و برادرزادهء خود البحترى بن قبيصة بن ابى صفره را . . صاحب واقعه و گويندهء اشعار بروايت صاحب حماسه بشر بن مغيرة بن ابى صفرة بوده و شكايت او از جفاى عم خود مهلب و پدر خود مغيرة و پسر عم خود يزيد است . ص 88 س 13 عمر بن عبد العزيز او را مرضى يافت ، بشفاعت او . . . رها شدن مهلب بشفاعت پسرش مخلد مخالف تصريح اغلب بلكه عموم مورخان است ، مخلد وقتى كه بشام رفت از پدر خود در نزد عمر بن عبد العزيز شفاعت كرد و متعهد شد كه مقدارى از آن مال را كه از وى مطالبه داشتند بپردازد ، ليكن عمر با اينكه مخلد را پسنديده بود شفاعت و تعهد او را نپذيرفت و گفت همهء مال را مىخواهم ، و مهلب در زندان ماند تا وقتى كه خبر بيمارى عمر و مشرف بموت بودن او شايع شد ، در اين وقت مهلب از زندان فرار كرد و فرار او از حبس از قصه‌هاى مشهور تاريخى است . ص 89 س 4 پس يزيد بن عبد الملك پسر خويش را مسلمه . . . در ( نب ) بجاى مسلمه مسيلمه نوشته و باقى عبارت در دو نسخه مطابق است ، و با وجود اين احتمال قوى مىرود كه لفظ ( پسر ) از تحريف نساخ باشد نه سهو و غفلت مؤلف ، مسلمه باتفاق عموم مورخان برادر يزيد بن عبد الملك بوده است نه پسر او ، و يزيد چون بخلافت نشست برادر خود مسلمه را با هشتاد هزار سپاهى بجنك يزيد بن مهلب فرستاد ، و يزيد بن مهلب در بصره سر بطغيان بر آورده و يزيد بن عبد الملك را از خلافت خلع كرده بود ، و داستان جنك اين دو يزيد كه بقتل آل مهلب خاتمه يافت در نزد اهلش معروف است . ص 96 س 19 المظفر بن الحسن . . . بطورى كه از ديگر مواضع كتاب ( از قبيل صفحهء 94 و صفحه 75 ) مستفاد مىشود المظفر بن محمد بن الحسن است .